ﺩﻭﭘﺎﮐﺖ ﺳﯿﮕﺎﺭ،ﺩﺭﻭﻥ ﻗﺒﺮﻡ ﺑﮕﺬﺍﺭﯾﺪ ...
ﺷﺐ ﺍﻭﻝ ﻗﺒﺮ ﺑﺤﺜﻢ ﺑﺎﺧﺪﺍ ﻃﻮﻻﻧﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪﺷﺪ !!!
میان دود سیگارم، با خاطرات زندگی میکنم...!!!
دلــــم بالــکنی می خواهـــد رو به شهـــر…
و کمی بـاد خنکــــ و تاریکـــــی …
یکــــ فنجان بــزرگــــ قهوه …
یکـــ جرعه تـ♥ـو … یکــــ جرعه من …
و سـکوتـــی که در آن دو نگـــاه گـــره خـــورده باشـــد …
بی کلام…
میـــــدانی…!؟
دلــــم یک “من” می خواهــد بـــرای تــو…
و یک “تــو” تـــا ابــــد بــرای من …
تـآ ب ِ حـآل شـده دوسـت داشتـنت رآ قـورت بـدهے ..؟!
لبـخـَند بـزنے ...
... بـی تفـآوت بـآشے ...؟!
شـده دلتـَنگے بپیـچـَد ب ِ دلـت ، رآه نفـَست رآ ببنـد ، خفـه ات کـند ؟
هے دسـتت برود سَمـت گـوشے ...
بـرش دآرے...
نگـآهـش کـنے ...
پـَرتـش کـنے ...
شـُده یـک آهنگ بـرآیـت بشـود روح یـک لـَحظـه ...
بشـود خـآطره ...
و هـر چـه بیشتـر تکـرآر کـند دیـوانـه تـرت کنـد ...؟
شـُده بـروی همـآن خیـآبـآنے ک ِ بـآ او رفتـه اے
چـند مـتر رآ هـے بـآلـآ و پـآییـن کـنے
اشـک بـریـزے
لـذت ببـرے
همـآن قـَدر ک ِ آنـروز لـذت بـردے ...؟
شـُده قسـَم بخـورے دیگـه کـآرے ب ِ کـآرش نـَدارے ...؟
امـآ یـهـو در یـک لـَحظـه گـوشے ِ مبـآیل ُ بـردآرے پیغـآمـے تـآیـپ کـُنـے ...
انگـشتـت بـروَد سـَمت ِ کـلمـه ے ِ Send...
منـطقـَت بمـیرد ، قـلـبَت تـُند تـُند بـزنـد و Send کـُنـے ....؟
شـُده تمـآمـ روز رآ در انتظـآر یـک جـوآب بـے قـَرار بـآشـے ...
نـرسـَد ایـن جـوآب ....
آخـَر گوشـے رآ بـَردارے و ایـنطـور بنـویسی " اشکـآلـے نـَداره اگـه نمیـخوآی جـوآب بـدے نـَده فقـط مـیخواستـَم بـدونـَم خـوبـے ؟ همیـن . مـواظب ِ خـودت بـآش "
شـُده بـآز جـوابـے نیـآد ...؟
بـآز بشکـنـے...
هـزار بـآر دیگـر هـم بشکنـے امـآ بـآز بـآ دسـت ُ دل شکستـه
دوسـتش داشتـه بـآشـے ...؟
شـُده ایـن همـه عـآشق بـآشـے ...؟
+ خـوب نیستــَمـ :|
+ چـیه چـیزی میـخوای بگـی جون ِ دلـم ؟ میخـوای بگـی دوسـَم داری ؟ میدونـه دلـَم :)




عشق ِ ما
شبیه عکسیست
که دست عکاس ، بر اثر یک “اشتباه” می لرزد
و عکس برای همیشه
تار می افتد !

می گویند:
خوش به حالت!
از وقتی که رفته حتی خم به ابرو نیاوردی…!
نمی دانند بعضی دردها
کمر خم می کنند، نه ابرو…!

آهای مردم
عاشقش نشوید
به اندازه همه تان عاشقی کردم برایش . . .

دلم را
به روی عالم و آدم بسته ام
مگر ” دلبستگی ” همین نیست؟

تو که میدانستی با چه اشتیاقی…خودم را قسمت میکنم
پس چرا …زودتر از تکه تکه شدنم…جوابم نکردی…برای
خداحافظی …خیلی دیر بود…خیلی دیر !!
گاهی دلم می خواد خودم رو بغل کنم!
ببرم بخوابونمش!
لحاف رو بکشم روش!
دست ببرم لای موهاش و نوازشش کنم!
حتی براش لالایی بخونم،
وسط گریه هاش بگم:
غصه نخور خودم جان!
درست میشه!درست میشه!
اگه هم نشد به جهنم...
تموم میشه...
بالاخره تموم میشه...!!!
گـاهــﮯ نـدانـسـتـﮧ از یــک نـفـر بـتـﮯ درســت مــیـکـنـﮯ
آنــقـدر بـزرگ کـﮧ از دســت ابـراهـیـم نـیـز کــارـﮯ بـر نـمـﮯ آیـد
گاه دلتنـــــــگ می شوم دلتنـگتر از تمام دلتنگـــــــــی ها
حسرت ها را می شمارم
و باختن ها
وصدای شکستن را
نمیدانم من کدامین امید را نا امید کردم ...
و کدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام دلتنگی خندیدم
که چنین دلتنگــــــــــــــــم
مهربانيت را به دستي ببخش ؛ که مي داني با او خواهي ماند ....
وگرنه حسرتي مي گذاري بر دلي که دوستت دارد ... !!!
به "سگ" استخون بدی ..
دورت میگرده
واست دم تکون میده !!!
من به تو "دل " داده بودم ... لعنتـــــــــــــــــــی !!!!!
گاهی دلت میخواد همه بغضهات از توی نگاهت خونده بشن...
میدونی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری...
اما یه نگاه گنگ تحویل میگیری یا جمله ای مثل: چیزی شده؟؟!!!
اونجاست که بغضت رو با لیوان سکوت سر میکشی و با لبخندی سرد میگی: نه،هیچی ...
گاهــی باید نباشــی ... تا بفهمــی نبودنت واسه کی مهمه ...
اونوقته که میفهمی بایــد همیشه با کی باشی ....؟! 
دلم تنگ شده
براي وقتي كه مي گفتي :دلم واست تنگ شده
دلم تنگه..
براي بودنت
شايدم لبخند خودم
دلم براي همه چيز تنگ شده جز
نبودنت !
برای خیانت ،
هــــزار راه هــســــت اما هـیــچ کــــدام
دارم سعی می کنم همرنگ جماعت شوم،
آهای جماعت...
میشود کمکم کنید؟؟؟؟؟؟
شما دقیقا چه رنگی هستید؟!
این روزها تلخ می گذرد ، دستم می لرزد از توصیفش !
همین بس که :
نفس کشیدنم در این مرگِ تدریجی، مثل خودکشی است ،با تیغِ کُند.

خدايـــــا كلي باهــاتـــ حرفـــ دارمـــ ...
نميــدونمـــ از كــجا شــروع كنــمــ ...
خــــدا جــونـمــ فــكــ كــنــم كـمــ كـمــ دارمــ كـمــ مـيارمــ حواســتــ هســت كــ ...!؟
مـيدونـي خــدا جــونــمـ ايــن روزهــا دلــمـــ پـــر تـــوقــع شــدهـ ...
يـه نـيــمـ نگـاهـ بهـمــ بــنداز ... مـيدونمـ اونــمـ از ســرمــ زيــادهـ ...
مــيــدونــمـ...
مــيدونــمــ خيــلـي بــدمــ ...
مــيدونـمــ آدمــ نــمـيشــمــ ...
مــيدونـــمــ گـنـاهـامـ دارهـ ســر بـه فــلكــ مـيــكــشــهـ ...
مــيــدونــمــ تــاحــالــا صــد بــار تــوبــهـ كــردمـــ ...
تـــوبـــهـ شـــكــسـتــمــ ...
ميـــدونـمــ خيــلـي نــاشكــري كــردمــ ...
ميـــدونـــمــ از دســتـــمــ ــ خيلي نــاراحــتي ...
ولــي ...
فـ ـــدات واســــه تـــمـــامـــ خـــوبــيــهـــاتــ
بـــبــخــ ـــشـــمـ واســـهـ تــمـــامـــ عــهــد شــكـــنــي هـــامـــ
دوســـــ ــــــِت دارمـــ واســـهـ مــحبـــتــ هـــاتــ و ايــنـــكـهـ
مـــيـــدونــمــ دوســـمــ داري چــون اگـــهـ دوسـ ــــم نـــداشــتـي نمــي آفـــريــديــمـ
مـــيـــدونــمــ واســـتـــ عـــزيـــزمــ چـــونــ بــنــدتــمــ
ميـــدونـمـ دوبــارهـ بهــم فـــرصــ ــــت مــيــدي چـــونــ تــــو خـــدايـــي و بــــخشنـــدهـ
امـــــا ازتـــ يــهـ خـــواهـــشــ دارمــــ
هيـــچوقــتــــ تــنهــامــ نــــذار و هـــوامـــو داشــتــهـ بـــاش ...
پـ.نـ: حـــرفهـــايــمــ را مــينــويــســمــ ...
تـــا يـــادمــ بـــاشــد ...
خـــدا مــــن و نوشــــته هــايــمــ را ديــد ...
تــا مبـــدا تــشـــكر يـــادمـــ بـــرود...
پـ.نـ: دوســــ ـــــــت دارمـــ خــــــــدا جونــــــم ....
میخوام بنویسم از زندگی پسری که هیچ ورق زندگی
اون شاد تر از ورق اول آن و هیچ
ورقی غمگین تر از ورق آخر آن نبود!
آغاز آن بی پایان بود و پایان آن بی آغاز...
نمیدونم کجا هستم این روزا
نه دیگر مال خودم نیستم و نه مال هیچ کس دیگه ای
کارهای بزرگی میکنم اما ته وجودم خالیه
تمام راههایی که میرم تهش به بن بست میرسم
کسی نیست که صدایش روزی صد بار در من تکرار بشه
منو به خودم بیاره
عشق منو اون مثل دوتا خط موازی بود
منو اون مثل دوتا خط موازی جلو میریم
همه میگن خط های موازی هیچوقت به هم نمیرسن
شاید خط های موازی همیشه به هم فکر میکنن
شاید...
اما من یک بار شنیدم کسایی میخوان ثابت کنن که
دو تا خط موازی تو بی نهایت میتونن به هم برسن ...
کاش میدونستم چقد مونده تا بی نهایت ...
اما یه راه برای رسیدن دو خط موازی به هم هست
باید یکی از خط ها بشکنه آره یکی از ما باید بشکنه
اما ن توبه راهت ادامه بده راه تو شکستن نیست ...
من خودم میشکنم ...
اونوقت وقتی بهت رسیدم میفهمی چرا شکستم ...
پ.ن : من دیگه ن پسر گذشته ام نه حال نه آینده...
پ.ن: خدا جونم خیلی دلم گرفته!!
کی منو از وابستگی درونم جدا میکنی و پیش خودت میبری!!؟؟

درد می کشم،از این به ظاهر آدمها که نمی فهمند
و
خود فکر می کنند خیلی می فهمند ...
خسته که باشم،حرفم نمی آید ،
ببخش...این روزها بی حالم !
همیشه اسم تو بوده ، اول و آخر حرفام . . .
بس که اسم تو رو خوندم ، بوی تو داره نفسهام
امشب، دلتنگی سراغت را می گیرد و غم بر چشمان میهمان است...
کاش می دانستی، انتظار برایم آهنگ مرگ است...
بگذار سر به سینه ی من، تا بگویمت:
اندوه چیست،عشق کدام است،غم کجاست ....؟
تو چشمات چی داری ،
بگو بگو بگو بگو ، با من بگو قصه هاتو ، تا بدونم غصه هاتو
نمی
دانـم چـرا چندیـســت بی وقفهدلـم در بارگاه سینه می لـــرزد،چه حالی در میان
چشم من پیداست
دلتنگی
برای من تمامی ندارد ! (من همیشه دلتنگ توام...) فرقی هم نداردجز
در مقیاس اندازه و نوعوقتی
هستی یک جورو
وقتی نیستی هم ؛ کمی بیشترمن همیشه دلتنگ توام
این
روزها دلم غریبی میکنددلم،دلی را میخواهد که برایش دل باشد
عشق باشد،مهر باشد
دلم تنها یک دل میخواهد
همین
| |
توهمی
است که ناگزیر به آن تن در می دهیمحیلت
تنهاییستآنچه
ما را به این حماقت خود خواسته وا می داردوگر
نهآن
بازی ها را که زمانه برایمان پرده زده استحاشا
حاشا
که ندانیم
آرام باش عزیز من
آرام باش
دوباره سر از آب بیرون می آوریم
و تلألو آفتاب را می بینیم
زیر بوته ای از برف
که این دفعه
درست از جایی که تو دوست داری، طالع می شود
چیزی به فرو رفتنم نمانده ، چیزی به تمام شدنم نمانده ،
در سایه سنگینی که بر روی زندگی ام افتاده ، وزش نابودی را می بینم
با من بگو قصه هاتو ، تا بدونم غصه هاتو
گاهی نیاز داری به یه آغوش بی منت ،
كه تو رو فقط و فقط واسه خودت بخواد...
كه وقتی تو اوج تنهایی هستی ،
با چشماش بهت بگه : هستم تا ته تهش ! هستی !؟
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد
که خودت انگشت به دهان می مانی... گاهی دلتنگی هایی
داری که فقط باید
فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای
برای فردا نداری و حال هم که... گاهی فقط دلت میخواهد
زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری
و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!
که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...گاهی چقدر دلت
برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید
زلال که باشی دیگران سنگ های کف رود خانه ات را می بینند ...!
بر میدارند و نشانه میروند درست سوی خودت

سکوت کن نازنين سکوت کن
فريادت را چنين جماعت منگ
جز به سکوت بر نخواهند تافت
آغوشت را فروگير مهربان
بازوانت را فروگير
نوازشی نکرده دستانت را قطع میکنند
تا نوازشی نکنی
نگاهش می کنم شاید بخواند از نگاه من که او را دوست می دارم
ولی افسوس... او هرگز نگاهم را نمی خواند
در چشم هايم غرق شو.... و هزار و يك بار به حرمت
دقايق عشق پاكي كه برايت سپري كرده ام لبخند بزن
به چشم هايم نگاه كن.....آثار اين چند سال عاشقيم...آنجاست!!!
چنان به موی تو آشفتهام به بوی تو مست . . .
که نیستم خبر از هر چه در دو عالم هست
رهایم کن و بگذار قالب خندان هر روزم را بشکنم و بروم . . .

بچه ها تولدمــــه
دوست داشتین یه سر ادامه مطلب برید !!!
انگار آخرین سهم ما از هم
همین سکوت اجباریست...
در بدرقه چشمان تو نمیتوان غربت را فراموش کرد
و
کوچه سراسر میشود از وداعی عاشقانه ...
دل سبزم را گره زد
و
رفت تا به آرزوهایش برسد....
گل یا پوچ؟!
دستت را باز نکن
حسم را تباه مکن
بگذار فقط تصور کنم
که در دستانت
برایم کمی عشق پنهان کرده ای...
" تو "
دو حرف بیشتر نیست ...
کلمه کوتاهی
که برای گفتنش
جانم به لبم رسید
و
نا تمام ماند ...
حماقت که شاخ و دم ندارد !
حماقت یعنی من که
اینقدر میروم تا تو
دلتنگ من شوی!
خبری از دلتنگی تو نمیشود !
برمیگردم چون
دلتنگت میشوم !!!!
فرقی نمی کند !!!
بگویم و بدانی ...!
یا ...
نگویم و بدانی...!
فاصله دورت نمی کند...!!
در خوب ترین جای جهان جا داری ...!
جایی که دست هیچ کسی به تو نمی رسد :
دلم......!!!
در جستجوی تو چشمانم از نفس افتاد
در کجای جغرافیای دلت ایستاده ام
که خانه ام ابری است
همیشه دلتنگ تو ام ...
امشب باز هم پستچی محله ی ما نیامد
یا باید خانه مان را عوض کنم یا پستچی را ...
تو که هر روز برایم نامه می نویسی...
مگه نه؟!؟!؟!
![]()
همیشــــ ـــ ـه از آمدن ِ نــ بر سر کلماتــــــ ـــ ـ مـی ترسیــدَم !
نـ داشتن ِ تو ...نـ بودن ِ تو ...
نـ ماندن ِ تو ...
.
.
.
کــاش اینبــار حداقل دل ِ واژه برایــــ ـــ ـم می سوختـــــ ـــ ـ
و خبــری مـی داد از
نـ رفتن ِ تـــو ..
![]()
کاشـــــ میدانستی
لحظه هایمـــــ
بی تو تنهاستــــــ....
امید وصــلـــ تـــو نگذاشتـــ تا دهـــمـــ جانـــ را
وگـــر نه روز فراقـــ تـــو مردنـــ آســـانــ بود
خاطراتــــــ ـــ ـ کودکیـم را ورق می زنــــ ـــ ـم
و یک به یک ، عکسها را با نگاهــــ ــ ـم می نوشم
عکسهـای دوران کودکیــــــ ــــ ـم طعـــــم خوبـی دارنــد ....
" بند بند وجودمــــ ـــ ـ ..
بـه بند بند وجود تــو بستــه استـــــ ــــ ـ
با این همه بنــد
چه قـــــ ـــ ـدر از هم دوریـــــــ ــــ ـم" ..
هوایتــ که به سرمـــ می زند
دیگر در هیچـــ هوایی،
نمی توانمـــ نفســـ بکشمـ!
عجبـــ نفسـ گیر استـــ
هوایِ بی تــــــوئـــــی!
منــ تو را نمی سرایمـــ ! تو ...
.. خودتـــ در واژه ها می نشینی ..!
خودتـــ قلمـــ را وسوسه می کنی !!
و شــعر را بیــدار می کنی !!
![]()
دل نوشته دل تنهام ... (۱۲)
![]()
مـن اگــه خــدا بــودمــ ...
ایـنـقـدر هــوای دو نـفـرهـ رو بــه رخ تــکــ نــفــره ها نــمــیـکــشـیـدمــ...
![]()
نـتــرســـ از هجـــــ ـــ ـومــ حـضــــــ ــــ ــورمــ . ..
چــــیـــــزی جــــ ـــ ـز تـــنــهایی بـا مــــن نیـــســتـــــ ـــ . ..
![]()
هــر روز تكــ ـراريــســت
صبــح هــمـــ مـــاجــرای ســادهـ ایـــــست
گــنجـــشکــها بـی خــودی شـــلــوغــش مـی کنـند

عــمـر مـن قــد نــميدهــد
بـه ســفـرتـــ بگــو كـــوتــاه بـيـايـد
رد پــاهــایـمــ را پـاکـــ مـی کـنـمــ
بـهـ کسـی نــگویـیـد
مــنـ روزی در ایـنـ دنـــــ ـیـــا بــودمــ .
خـــــدایـــا
مـی شــود اســتـــعـــ ــــفا دهــــمـــ؟!
کــمــ آوردهـ امـــ ... !

آنــ شب ...
کهـ مـــاهـ عــاشـــقــانـــه هـــایــمـانــ را ...
تــمــاشــا مــی کــرد ...
آنـ شـــب کــهـ شـــبــ پـــرهـ هـــا ...
عـــاشــقـــانـه تـر ...
نــــور را مـی جســـتند! ...
و اتـــــاقـــــم ..
سرشـــــار از عـــــطر بوســـــه و ترانـــــه بود...!
دانستمـــــ..
تـــــو پـــژواکـــــ تمــــامـــــ عـــاشــقـانه های تاریخی...!
![]()
مــن کـــویــر خـــسته امــ تـویـی نـمـ نـمـ بـارونــ
دلــمــ بــراتــ تـنـگـ شـدهـ کــجـائـی ای مـهـربـونــ . .
ایـن روزهـا
آبـ وهـوای دلــم آنــقــدر بـارانـی ســتـــــ
کــه رخـتــ هـای دلـتـنـگـیـمـ را
فـرصـتـی بـرای
خـشـکـــــ شـدنـــــ نـیـسـتـــــ
دل نوشته دل تنهام ... (۱۱)
![]()
بیخودی پرسه زدیم صبحمان شب بشود
بیخودی حرص زدیم سهممان کم نشود
ما خدا را با خود سر دعوا بردیم
و قسم ها خوردیم
ما به هم بد کردیم
ما به هم بد گفتیم
ما حقیقت ها را زیر پا له کردیم
و چقدر حظ بردیم که زرنگی کردیم
روی هر حادثه ای حرفی از پول زدیم
از شما می پرسم
ما که را گول زدیم ؟
![]()
باران را در آغوش می گیرم
و خودم را غرق در رویای بدون تو بودن می کنم
تو با آغوشی باز...
با آغوشی پر از نفس های زمستانی به استقبالم می آیی...
و مرا تنگ در آغوشت می گیری
و یک نفس عمیق تو کافیست
برای دوباره جان دادنم در هوای بودنت...
![]()
فرق است میــان آنــکه یـــارش در بــر . . .
با آنـــکه دو چشــم انتظـــارش بــر در . . .
![]()
غم روی جوانی کرده پیرم
که نزدیک است از شوقش بمیرم
خردمندان همه دیوانه گردند
اگر بینند یار بینظیرم
دل و جان من از شادی هدف بود
چو چشم مست او میزد به تیرم
مرا بیدوست خوابی نیست، هرچند
کنی بستر ز خارا یا حریرم
به عهد کودکی هم دایهء من
به شهد عشق میآمیخت شیرم
ز بند هر که گوئی میگریزم
ولی از دام زلفت ناگزیرم
![]()
چون دوست دشمنی کرد دیگر چه می توان گفت
با یار ناجوانمرد دیگر چه می توان گفت
با محرمان غمناک بهمرهان ناشاد
با همدمان دم سرد دیگر چه می توان گفت
با بدقمار بدنرد با بد رگان نامرد
با رهزنان بی درد دیگر چه می توان گفت
مردانگی چو شد ننگ
بر مرد عرصه شد تنگ
فهلی چو خاری آورد
دیگر چه می توان گفت
در شهر خالی از مرد
با خاطری پر از درد
شبرو شب است و شبگرد
دیگر چه میتوان گفت
![]()
دل نوشته دل تنهام ... (۱۰)
![]()
عاشق شدن چيز ساده ايست . . .
مهم عاشق ماندن است ،
بي انتها.. بي زوال..
تا ابد.. بي منت....!
نه تلخم ، نه شیرین ، مزه ی بی تفاوتی
میدهم این روزا ، جنس حالم زیاد مرغوب
نیست
![]()
او سرسپرده می خواست ‚ من دل سپرده بودم
![]()
نمیدانم چه میخواهم خدایا
به دنبال چه میگردم شب و روز
چه میجوید نگاه خسته من
چرا افسرده است این قلب پر سوز
![]()
زن ها هم خــدایند . . . زیبــا ،
انتقــام جو و عـاشق پیشه . . .
می آفریننــد و انتظار پرســتش دارند
![]()
دل نوشته دل تنهام ... (۹)
![]()
![]()
مانده ام سر در گریبان
بی تو در شب های غمگین
بی تو باشد همدم من
یاد پیمان های دیرین
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
آتش عشق و محبت
در خزان سینه افسرد
کنون نشسته در نگاهم
تصویر پر غرور چشمت
یک دم نمی رود از یادم
چشمه های پر نور چشمت
آن گل سرخی که دادی
در سکوت خانه پژمرد
![]()
هر چند نمیدانم خوابهایت را با که شریک میشوی
اما هنوز ، شریک تمام بیخوابیهای من، تویی
![]()
من گریزانم از این خسته ترین شکل حیات
و از این غربت تلخ
که به اجبار به پایم بستند
می گریزم از شب
می گریزم از عشق
و تو ای پاک ترین خاطره ها
همه جا در پی تو می گردم...
![]()
خسته ام دیگر ازین فریاد ها
خسته از بی مهری و بی دادها
خسته از دلبستگی و یاد ها
خسته از شیرین و از فرهاد ها
خسته ام از این همه دیوانگی
خسته از نادانی فرزانگی
خسته از این دشمنان خانگی
خسته ام ازین همه بیگانگی
خسته ام از گردش چرخِ فلک
خسته از تنهایی و شب های تک
خسته از ایمانم و تردید و شک
خسته از دیو و دَد و دوزو کلک
خسته ام دیگر ازین آوارها
خسته از سنگینی دیوارها
خسته از ظلم و بد و آزارها
خسته از بی یاری بیمارها
خسته ام از تابش مهر و قمر
خسته از نامردمی های بشر
خسته از بی فطرتان بی هنر
خسته ام از خستگی ها، بیشتر…
خسته ام، خسته ام…
![]()
دل نوشته دل تنهام ...(۸)
مـَــن ..
طَعـــم شیرین یافتن را
در طَعم تلــخ از دَستــــ ـــ ـ دادن یافتــَـم
و در این میان
سَهم من تنهـــــا یک یادَتـــ ـــ ـ به خیر
ساده بود ... ![]()
من ميشم داماد دنيا
تو بيا و عروس روزگارم باش...
شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ
در بیــداری انتظارش را دارم
می دانــی بیا بنشین اینجــا تا
برایت
کمــی دَردُ دل کنم ...
ِ دامادی را به تن دارم
کـ عروسش تــویـــی
خوشحال کننــده است نــه ؟
اما همیشــه رخت ِ عروســی ، خبــر از
مــرگ بوده !!!
نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه
دلتنگــی ِ نیامدنت
بمیـــرم ؟!!!

تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟
فاصلــه ایی نمــانده
بیــا و دلخــوشیم را برایم
به باور تبدیل کن
فقط بیـــا
بودنتـــ را می خواهم ... " ![]()
در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ
با ساعت دلم
![]()
دلم گرفته خدا جونم ...

امــشبـــــ حــــــســـــ غريـــــبي دارمـــــ ; انـــــگـــــار تمـــــامـــــ
غصهــــ هاي دنيــــا در دلمــــ تــــلنــــبار شــــده استــــ ; انــــگار
كهــــ يكــــ دنــــيا حرفــــ نگــــفتهــــ در گلــــويمــــ قنــــديل
بستهـــ اســــت ; انگــــار يكــــ آســــمان ابــــر , قصـــد باريـــدن
دارد ; بهــ انــــدازهـ تمامــــ دورانــ كودكي امــــ , بهـ يكـــ آغوشـــ
گرمـــ , بهـــ يكــ شــــانه ي پــــر مهــــر احــــتــــياجــ دارمـــ كهــ
مأمــــن و پــــناهــــگاهمــــ شونـــد و آرامــــم كنــــند.
خــــدايــــا! نمــــيــــدانــــم چهـــ اتفــــاقــــي افــــتــــادهــــ كهــ
اينــــقــــدر احــــســــاس تنــــهاييــ بــــه مــــن نــــزديك شــدهــ ;
شــــايد با تـــو غــريــبهــ شدهــ امــ كهــ اينــــقدر ترســ و
وحــــشتــ با منـــ آشـــنا شدهــ ; شايــــدمــــــــ ...
خــــدايــــا اگــــر خــــطــــا كــــرده ام ببــــخشــــ ... اگــــر
گــــناهــــ كرده امــــ بيامــــرز ... اگــــر تــــو همــــ مــــرا برانــــي
به كــــجا پناهــــ برمــــ؟! آغــــوشــــ رحمتتــــ را بگشــــا و كودكــــ
خــــطــــاكــــار قلــــبمــــ را بپــــذير كه سخــــت از كردهــــ اش
پشيمــــانــــ اســــت و جــــز تــــو كســــي را نــــدارد.
فرارسیدن ماه عزای سیداشهدا(ع) بر حسینیان عالم تسلیت باد

شرط عشق
پیش ازآنی که عزادار محرم باشی
سعی کن درحرم دوست تو محرم باشی
خاک ازحُرمت شش گوشه او حُرمت یافت
گرشوی خاک رهش قبله عالم باشی
منزلت نیست ترا بی مدد مهرحسین
گرچه موسی شوی و عیسی مریم باشی
گرچه نیکوست به اندوه و غمش ناله زدن
سعی کن زینت این روضه و پرچم باشی
همره زمزم اشکی که ترا بخشیدند
می توان مُحرم بیت لله اعظم باشی
شادی هردوجهانت بخدا تأمین است
گردراین ماه عزا همسفر غم باشی
صاحب بزم حسین است، علی وزهرا
نکند غافل ازاین محفل ماتم باشی
به همان دست وسروسینه مجروح قسم
دل نوشته دل تنهام...(۷)
شکستم
نه آن زمان که رفتی ..
همان وقت که گفتی می روی ..

هيچـــ كســ
ويراني ام را حســـ نكرد
روز رفتنــــــــت را به خاطــــــــــر داری ؟
کفــــــش هایــــت را بغل کــــــــرده بــــودی . . .
مبـــــادا صدایـــــش گوش هایـــــم را آزار دهـــــــــد ! ! !
نـــــوک ِ پا ، نـــــوک ِ پا دور شــــدی
از همیـــــن گوشــــهـ کنــــار
.
.
.
و امــــــــروز
بی ســــــر و صـــــــــدا پیدایـــــت شد
تـــــا بــــه رخ نکشـــــــــی اشتباهاتـــــــــــــم را
ایـــــن بـــــار کفــــش هایـــــت را می دزدم
مبــــــــــادا فکـــــر ِ رفتــــــــــن به ســـــرت بزنــــــــد
گمـــــــــان می کـــــردم وقتــــــــی نبــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــاشم
دلـــــت می گیــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــرد
چند ماه
از رفتنــــــ ـــــــ ــــــــ ــــــــت می گذرد . . .
چه خیـــــال ِ بیهوده ایـــــــ
وقــــتی دلت با دیگریســــــــت ... 
دل نوشته دل تنهام...(۶)
پيشاني اَت بُقعه ي هَميشــه اَمن ياد ِ من
استـ ...
مي بوسَمش شايـــد از پُشت اين ضَريـح
حــاجت رَوا شومـــ !!!

+چه روزنه امـ ـیدی ممکن است باشد ؟!
وقتی نداشته ها بیـ ـشتَر از داشته هاست
منو بفهم
وقتي جز رفتن
واسم راهي نمونده

من خوبم ...خسته نیستم ... فقط
گاهی دستم به این زندگی نمی رود !!
دل نوشته دل تنهام...(۵)

چقدر دلم هوایت را می کند حالا که دگر
هوایم را نداری...!
نميــــــدانمـــ
تعبيـــــر نگاهتـــــــ
خداحافظـــــ يستـــ ــ ـ
يا انتــــــظار ؟! 
از خواب پريدم
چشام پر اشک بود
بلند شدم و يه راست رفتم سمت کمد
تنها يادگاری از تو
عطرت بود که روی پيرهنم جا مونده بود
سر کشيدم بوی نبودنت رو ...
از تـ ُ چـهـ پنهــانـ
گــاهۓ برایـم آنقـدر خواستنـۓ مۓ شوۓ
کـ شـروع مۓ کنم
بـ شمــارش تکـ تکـ ثانیـهـ
براۓ یکـ بار دیگـر رسیـدن
بـ بوۓ تنتــ ...
دل نوشته دل تنهام...(۴)

|
دل نوشته دل تنهام...(۳)
به خــداحافــظـی تــلـخ تـو سـوگــنـد نــشــد
کـه تـو رفــتـی و دلـم ثـانـیـه ای بـنـد نـشـد
بـا چـراغـــــی هـمه جـا گـشـتـم و گـشـتـم در شـهـر
هـیــچ کـس ! هــیـچ کـس ایـنجا به تـو مانـنـد نـشـد
خواسـتـنـد از تـو بگویـنـد شـبـی شـاعـرها
عـــاقـبـت بـا قــلــم شــرم نوشـتـنـد : نـشـد
کـ ـولهـ بارمـ ُ دارمـ می بندمـ برمـ
" ی " جـ ـای دووورـــــ
کــــ هیچـ خاطره ایـ نداشتهـ باشـ ـمـ /!/
در آغوشـم کـ ِ مۓ گیــرۓ
آنقــَــَدر آرام مۓ شوم
کـ ِ فـَـراموش مۓ کنم
بـایـ ـد نفس بکشم ....
.
شبــهایم پــُــر شــده از خواب هایی کـ در بیــداری
انتظارش را دارم
می دانــی بیا بنشین اینجــا تا برایت کمــی دَردُ دل
کنم ...
از تو چــه پنهان ، شبهــا در خواب ، لباس دامادی را به
تن دارمکـ عروسش تــویـــی
خوشحال کننــده است نــه ؟
اما همیشــه رخت ِ عروسی ، خبــر از مــرگ بوده !!!
نکنـــد نیاییُ من اینجــا از غصه دلتنگــی ِ نیامدنت
بمیـــرم ؟!!!
تو تعبیـــر ِ خواب بلــدی دلکــــم ؟
بیــا تعبیـــر کن کـ تا تو فاصلــه ایی نمــانده
بیــا و دلخــوشیم را برایم به باور تبدیل کن
فقط بیـــا
بودنتـــ را می خواهم ... ".
.
سیـــــ ـــــــ ـــــگــــــار داریـــد؟؟؟
میخـــواهـــم خـــاطـــره دود کـــنـــمــ ــــ ....!!!!
بر تمام قبر های این شهر
بوسه بزن
شاید به یاد بیاوری
کجا مرا جا گذاشتی...
من در تنها ترین قبر این شهر خفته ام
صدای کلاغها را می شنوی؟
دارند برایم فاتحه می خوانند.....!!
حتی عکستم ندارم که بذارم روبروم...
اونقدر نگاش کنم تا بشکنه بغض گلوم...
من شیفته ی میزهای کوچک کافه ای هستم...
که بهانه نزدیک تر نشستن مان می شود...
و من ...
روبه روی تو ...
می توانم تمام شعر های نگفته دنیا را یک جا بگویم
!............!
دل نوشته دل تنهام...(۲)
درخت هم که باشی
من
دارکوبی می شوم
...
که هفتاد و سه بار
در دقیقه
تو را می بوسد......

مينويسم دوستت دارم و
قايمش ميکنم
تو به درد زندگی نميخوری
تو را بايد نوشت و گذاشت
وسط همان شعرها و قصه هايی
که ازشان آمده ای...

بالاخره یک روز...
تمام شناسنامه های دنیا را پاره خواهم کرد!
وقتی نام " او " به عنوان " همسر "
در شناسنامه تو ست...
شناسنامه بی رحم ترین کاغذ پاره ی دنیاست...
می دانی...
شناسنامه...چیز کثیفی ست!!
بیزارم از این شناسنامه های دو به هم زن !

عیبی ندارد،باز هم خودت را بزن به آن راه!
خودت را که به آن راه می زنی...
میخواهم تمام راه های دنیا خراب شود

دلت طفل بود...
قدت به قد عاشقی هم نمیرسید که کوچک شمردی
عظمت عاشقانه هایم را...
مـــــنــــ
ســوســـو ميـــزنـــمــ
فــانـــوس ها تــمــاشـــايــمـــ ميــكــنــنــد

کاش می فهمیدی قهر میکنم که دستمو محکمتر
بگیری... که بلندتر بگی بـــــمــــــون... همیــــن

چقدر سرد است!
وقتی...
می خواهمت و نیستی
...
.
.
.
!

وقتي دير مي آيي ؛
دلم هزار جا نمي رود
يک جا مي رود
آن هم ...
خانه ي رقيبـــ ــ ـ !!
دل نوشته دل تنهام...(۱)
یِ حلقه تویِ چشم ِ من ؛ یِ حلقه تویِ دستِ تو !
من و تــــــــو
برای رسیدن به هم
هیچ چیز کم نداریم به غیر از یک معجزه ...!!!
برایت آسمانی خواهم کشید
پر از ستاره های همیشه نورانی
تو در کنار من روی ابرها
وقتی تو نیستی ،
نگاهم حوصله نمی کند
پایش را از چشمم بیرون بگذارد. . . !
از هیاهو زمین بیزار شده ام !!
سهراب قايق ات جايي براي من دارد؟
چقــدر باید بگذرد؟؟
تا مـن
در مـرور خـاطراتم
وقتی از کنار تــو رد می شوم.
تنـــم نلــرزد…..
بغضــم نگیــرد…..
گاهے دلمـ از ـهر چه آدمـ است مے گیرد...!
گاهے دلمـ دو کلمه حرف مهربانانه مےخواهد...!
نه به شکل ِ دوستت دارم و یا نه بــ ِ شکل ِ بے تو مے میرمـــ...!
ساده شاید ، مثل دلتنگ نباش... فردا روز دیگر ے ست ! 
نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...
اما
ایـــــــــــــن روزها...
به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...
انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!
شب را دوستـــ ــ ـ دارم ...!
چرا که در تاریکـــ ـی ..
چهره ها مشخــــــ ـص نیست !!
و هر لحظــــــــ ـه ..
این امیـــــ ـد ..
در درونــــــ ــم ریشه می زند ...
که آمده ای ..
ولی من ندیده ام!
شجاعت مـے خواهد
وفادار احساسـے باشـے
کــ ِ میدانـے
شکست مـے دهد
روزے نفس ـهاے دلت را...
بس که دیوار دلم کوتاه است ، هرکه از کوچه “تنهایی” ما می گذرد ، به هوای هوسی هم که شده ، سرکی می کشد و می گذرد....

عاشق من نبودی
چه اشتباه بـزرگیست ، تلخ کردن زندگیمان
برای کسی که در دوری ما
شیرین ترین لحظات زندگیش را سپری میکند . . .
